ورودش به عرصه سينما از سر اتفاق نبوده است. چهره خيلي «فتوژنيکي» هم ندارد که بگوييم، به خاطر «زيبارو بودن» و «جلب نظر کردن» به اين عرصه کشيده شده است،. اين درست که «ستاره شدنش» با آغاز موج جوانگرايي نيمه دوم دهه هفتاد همزمان گرديد، ولي نحوه حضور او در سينماي حرفهاي و افتادن نامش بر سر زبانها، داستان جداگانهاي دارد و همين است که او را از همتايانش متمايز ميکند. اولين و پررنگترين تصويري که از او در ذهنم مانده است، شخصيت جذاب و پرکشش «ناصر ملک» در فيلم «قرمز» است. يک جوان عصبي و پرخاشگر و پرشور با چشمان سرخ و نمناکش، رگهاي متورم شده گردنش و صداي سوزناک و لرزانش.
به اعتراف ديالوگهاي «قرمز»، او خودش هم اين مسئله را باور دارد: «اگه من حال عادي ندارم، گاهي خوبم گاهي بدم، تقصير خودشه... ميدونه من عاشقشم، ميدونه من شوهر حسوديام، باز منو آزار ميده... بازم ميزنمش حاج آقا... زني که با مرداي غريبه بگو بخند را بندازه... حقشه کتک بخوره.....
ادامه نقد احسان رحیم زاده را با کلیک بر " ادامه مطلب" بخوانید
ادامه مطلب
از همه دوستام معذرت میخوام که یک مدتی همه چیز بهم ریخته بود.
هنوز هیچی معلوم نیست٬ اما من باید عادی باشم چون قرار نیست که اتفاق بدی بیفته.
از همه شمایی که به نحوی به من کمک کردین ممنونم.
از امروز روال عادی این وبلاگ و پی میگرم و یک سری از پستهایی رو هم که معتقدم ارزش پست کردن نداشتن همانطوری که گفته بودم حذف میکنم٬ البته قرار بود بعد از مشخص شدن موضوع حذف کنم٬ اما چون قرار نیست اتفاق مهمی بیتفه از همین الان حذفشون کردم.
و اینکه سلامتی و امید بزرگترین نعمتیه که خداوند به عزیزان ما و ما اعطا میکنه.
اما موضوع بعدی اینه که من سینمایی نیستم٬ فقط سینما رو دوست دارم! این هم معنیش اینه که من علاوه بر سینما از موضوعات دیگر هم مینویسم. شاید اگه طور دیگه نگاه کنید بشه هر موضوعی رو به نحوی به سینما هم ارتباط داد.
باید بگم که به هیچ وجه فقط از سینما نمینویسم.
این و گفتم که شاید بعضی از دوستان خواستن من و از پیوند وبلاگشون بردارن.
اولین فیلم او بچه های طلاق جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فجر برد.
به خاطر ساخت فیلم دو زن، میلانی جایزه بهترین فیلم نامه جشنواره فیلم فجر را برد و نامزد جایزه بهترین کارگردانی از همین جشنواره شد.
پس از ساخت و اکران فیلم «آتش بس» لوچیا کاپاکیونه، نویسنده کتاب «شفای کودک درون» با ارسال نامهای به میلانی از او تشکر و قدردانی کرد.
آتش بس پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران .
جوایز
۱. نامزد سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران (واکنش پنجم)[ دوره ۲۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۱ ]
۲. نامزد تندیس زرین بهترین کارگردانی (واکنش پنجم)[ دوره ۷ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۲ ]
۳. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (دو زن)[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
۴. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (دو زن))[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
۵. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم (بچه های طلاق)[ دوره ۸ جشنواره فیلم فجر (فیلم های اول و دوم) - سال ۱۳۶۸]
گوشه ای از پاسخ به منتقدین توسط میلانی
میلانی به صراحت اعلام میكند كه رای و نظر منتقدان برایش اهمیتی ندارد چرا كه جامعه عمدتاً مردانه منتقدان ایرانی بیشتر اندیشه او رانقد میكنند تا هنرش را و او به كسی اجازه نمیدهد كه به جای او فكر كند یا بخواهد فكرش را به او تحمیل كند. وی توضیح میدهد كه منتقدین همواره از زمان دار بودن كارهایش و فقدان عنصرماندگاری داد سخن دادهاند در حالیكه اولاً او اصراری ندارد كه كارجاودانه و ماندگاربسازد و ثانیاً تمامی كارهایی كه پیشتر به غیرماندگار بودن متهم شدهاند،همچنان مورد توجه هستند.
تا حال به این موضوع فکر کرده اید چرا در فیلمهای سینمایی و سریالها همیشه "خیر" بر "شر" پیروز میشود...
موضوع زیاد پیچیده ای نیست. اصولا وظیفه و هدف سینما اصلاح کژیها و نا راستیهای یک جامعه است. اما به این هدف میرسد؟ با نگاهی مختصر به جامعه کافی است متوجه شویم که تاثیرگذاری و نفوذ آنها بسیار جزئی است!
مشکلی که وجود دارد این است که ما آدمها به هیچ وجه با کاراکترهای هم شکل خودمان همذات پنداری نمیکنیم. شخصا بارها دیده ام که فرضا سریالی که در مذمت مرد سالاری ساخته میشود. پدری که در خانواده خود به عنوان یک "مرد سالار" شناخته میشود آنچنان به کاراکتر "مرد سالار" فیلم بد میگوید که میپنداری خود هیچ شباهتی به او ندارد.
و یا وقتی که خصلت برجسته شخصیت منفی فیلم دروغگویی است٬ هیچکس تصور نمیکند و یا دوست ندارد تصور کند که شاید موضوع هر چند اندک میتواند به او هم ارتباط داشته باشد. و نمونه های مشابه دیگر.
یک مشکل شاید ساختن کاراکتر های "سیاه" و "سفید" باشد٬ اما مشکل دیگر قطعا بیننده است! چون این مشکل را ما در فیلمنامه هایی که کاراکترهی "خاکستری" هم دارند به وضوح مشاهده میکنیم.
به امید تاثیر گذاری بیشتر...
این مطلبی را که امروز پست میکنم شاید زیاد تو وبلاگها دیده باشید اما این موضوع به خاطر جامعه بسته ایرانی هیچوقت بحث گسترده روی آن انجام نشده است. و خانواده ها هم معمولا این بحث را زشت میدانند....
این بحث فارغ از مسئله دینی مطرح شده و صرفا جنبه جامعه شناختی دارد.
بهتر است این بحث را با طرح چند سوال شروع کنم٬ به نظر شما آیا سکس قبل از ازدواج باید وجود داشته باشد؟ در صورت وجود یا عدم وجود چه تبعات مثبت یا منفی را میتواند بر روی "جامعه" بگذارد؟ چه تبعات مثبت یا منفی را بر روی "فرد" دارد؟ پسر یا دختری که قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته اند چانچه با شخص دیگری ازدواج کنند٬ آیا این مسئله بر زندگی مشترک آنها در آینده تاثیری خواهد داشت؟ آیا باید این پدیده را "شخصی" قلم داد کرد و یا مربوط به کل "جامعه" دانست و در مورد آن بحث کرد؟
و موضوعات دیگری که به ذهن شما میرسد...
این نکته مشخص است که این پدیده در جامعه ما در حال افزایش است.
اما چه کسی راه درست را میرود؟
...........بدون اغراق میگم که واقعا از همه شما آموختم.................
از چند نفری هم که با حوصله بحث رو تا انتها دنبال کردند یک تشکر ویژه دارم.
به علت اینکه اکثر سریالهای تلویزیون واقعا کسل کننده و از لحاظ بار معنایی و کارگردانی ضعیف و حتی گاهی غیر قابل تحمل هستند٬ معمولا چندان حوصله ای برای نوشتن در این موارد ندارم.
اما گویا این بار شرایط متفاوت است. به پیشنهاد چند تن از دوستان و به خاطر موجی که بازی تاثیرگذار زنده یاد پوپک گلدره ایجاد کرده، چند سطری مختصر و در حد توان خود مینویسم.
چند وقتی است که سریال نرگس از شبکه سه سیما پخش میشود. و اینبار بر خلاف همیشه که معماهای سریال مورد بحث بین مردم بود، تنها گفت و شنود پیرامون این سریال تنها یک چیز است، "نرگس".
پوپک گلدره در این سریال نقش یک دختر عاقل و معصوم را بازی میکند و با تن دلنشین صدایش و میمیک های هنرمندانه ی خندیدن و گریستنش، دلهای مردم را به دست آورده است. و فکر اینکه او اینک در میان ما نیست به شدت آزاردهنده شده است، به طوریکه در سکانسهای غمگین و گریه دار، مردم به شدت اشک میریزند نه تحت تاثیر فیلم که تنها به خاطر نرگس! اما مرگ یک واقعیت است، مهم این است که پوپک در قلبهای ما نشست.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
و مهم این است که مردم نغمه پوپک را همواره به یاد خواهند داشت.
اما در مورد سریال!
مضمون این سریال هم همچون تمام سریالهای تلویزیونی سیما عشق است. گویا که دیگر مشکلی در عالم نیست! اما آنچه امیدوار کننده میباشد این است که زوایای پنهانتری از این سوژه را کارگردان بر روی صحنه آورده. اگرچه این صحنه ها را در سینما به وفور میبینیم، اما در تلویزون کمتر به یاد داریم.
یکی از نکات مثبتی که در این سریال دیده میشود بازی گرفتن خوب سیروس مقدم از بازیگران میباشد، بطوریکه بازی خوب و متفاوتی را از پورشیرازی و پوپک گلدره شاهد هستیم.
به هر حال امیدواریم پایانی منطقی در انتظار این سریال باشد٬ که تجربه و گذشته نگری این امر را محال مینمایاند.


