کلامت برایم شعر است استاد! نغمه است، ترانه است، لالایی است، شیپور است! تنهاییت برایم درس زندگی است ارزش است، ارزش! و ایمانت برای ایمان.
و اما بازهم شریعتی...
زندگی چیست؟
"نان" ، "آزادی" ، "فرهنگ" ، "ایمان" و "دوست داشتن"
"ایمان" و "دوست داشتن"! این دو بس است. "نان"؟ من هیچگاه گرسنه نبوده ام. "آزادی" همین است آنچه ندارم. "فرهنگ"؟ خدا را سپاس که غنی ام، آنقدر که جهان را و تاریخ را و جامعه را و فلسفه و علم و دین را و انسان را و میراث انسان را و انسانهای بزرگ و خوب را در هر کجای زمان و زمین بوده اند و هستند بفهمم و بشناسم. نه زیاد، همینقدر که نادانی و بیشعوری چهره ام را ترحم انگیز و رقت بار نکرده باشد. "ایمان"؟ زندگی ام مگر جز در آن گذشته است و لحظه ای را جز برای آن زیسته ام؟ حتی ایمان هایی زلال تر و قوی تر در سرزمین خویش پروده ام، بیش از ارزش و توان خویش، در خلق ارزشهای تازه و مرگ ارزشهای کهنه و بد، توانایی به خرج داده ام.
"دوست داشتن"! وای که چقدر دل من میتواند دوست بدارد باورکردنی نیست.
امروز کم نیستند کسانی که جریان روشنفکری دینی را یا شکست خورده میدانند و یا از اساس وجود چنین جریانی را منکر میشوند. کم نیستند کسانی که روشنفکری دینی را به دایره مربع تشبیه کرده اند! و این جریان را به استهزاء میگیرند. اما با نگاهی مختصر به تاریخ ایران میتوان وجود و شدت تاثیرگذاری و میزان نفوذ این جریان را ثابت کرد. چه قبل از انقلاب که این جریان تلاشهایی زیادی را به رهبری اشخاصی چون شریعتی و بازرگان و طالقانی و سحابی و... انجام داد و چه بعد از انقلاب، نشان میدهد که این جریان همیشه در برابر کژی ها و ظلم ایستاند و به گواهی تاریخ بیشترین هزینه را هم در راه اعتقاد خود پرداختند. نگاهی به حجم نشریه های توقیف شده و سایتهای اینترنتی فیلتر شده آنها به خوبی گواه این مدعا است.
و با نگاهی به روشنفکرهای فرنگ رفته و اینکه آنها بیشتر وابسته به چه جریانی هستند و آبشخور فکری آنها چیست، به سادگی میتوان دریافت که آنها که اینک بازرگانها و شریعتی ها را به سخره میگیرند هیچگاه نتوانسته اند به این مرم نزدیک شوند و بزرگترین افتخارات آنها هم این است که با سخیف ترین ادبیات عوام را مورد تخطئه قرار دهند و خود را هم ملزم به پاسخگویی به هیچ سوالی ندانند. و وقتی هم که اوضاع بر وفق مراد نباشد فرار را بر قرار ترجیح دهند! و عجیب اینکه هیچگاه از خود نمیپرسند که چرا نمیتوانند به مردم نزدیک شوند. شاید به این دلیل که خود را در موضع برتر و حق میدانند، و دیگران را عوامی که توسط مذهب تخدیر شده اند... به همین راحتی!!
در مقایسه جریانهایی که امروز در صف مخالفت با روشنفکران دینی قرار گرفته اند، با جریان مذکور، به خوبی در خواهیم یافت که کدام جریان وفاداری بیشتری بر سر آرمان و عقیده و پیمان خود با مردم داشته اند، و شاید به گواهی تارخ بتوان دریافت که چه کسانی تخدیر شده واقعی هستند!
امروزه این تفکر توسط افرادی مورد حمله و اهانت قرار میگیرد که معمولا وقتی سر از لاک خود بیرون میاورند که اوضاع برایشان زیاد خطرناک نباشد! این تفکر توسط جریانی مورد سرزنش واقع میشود که ویران کردن را در دستور کار خود قرار داده اند و میدانند که در این جبهه قرار گرفتن کمترین انتقاد را متوجه آنها میکند. هر موضوعی که اتفاق می افتد در موضع "چپ" قرار میگیرند و به هر چیزی به دید منفی مینگرند و معتقدند که همه چیز باید ویران شود و هیچگاه نمیگویند که چه چیز را و چگونه باید جایگزین ویرانی ها کرد، اصولا آنها وظیفه خود را ساختن نمیدانند! چون دریافته اند که ساختن هزینه بر است و ممکن است آنها را مورد حمله نقادان قرار دهد. در نتیجه با شعارهایی رویایی و آرمانی احساسات را برانگیخته میکنند که آنها کارشان با احساس است و منطق را وجهی نمینهند.
زبان به استهزاء می گشایند و به جریانی که میخواهند با حفظ داشته های نیک ناراستی ها را اصلاح کند می تازند، آری جریان روشنفکری دینی تندروی نمیکند، اصلاح طلبی میکند و انقلابی عمل نمیکند دلیلش این است که با حاکمیت قانون جنگل موافق نیست تندروی نمیکند چون مانند بعضی جریانها نمیخواهد هر آنچه را که در طول تاریخ برای ایرانمان ساخته ایم ویران کنند.آری، نمیگوید هر آنچه را که ما در طول تاریخ به دست آورده ایم شایسته ویرانی است و هر آنچه را که دیگران دارند شایسته پذیرائی! و شاید تنها به همین دلیل است که به تحجر متهم میشود.
قطعا جریان روشنفکری دینی هم ضعفهای بسیار بزرگی دارد که باید توسط متفکران این جریان حل شود و سوالات بسیاری را باید پاسخگو باشند. این جریان اگر میخواهد همچون گذشته پویا و تاثیرگذار باشد باید زبان ارتباط برقرار کردن با مردم را دریابد هرچند که حاکمیت هیچ رسانه ای را از آنها بر نمیتابد.
خدايا! اين چه حكمت است؟
ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رساندهاند.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين است؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رساندهاند. و ما شب شام غريبان ميگرييم، و پايانش را اعلام ميكنيم و ميبينيم چگونه در جامه گريستن بر حسين ، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه ميخواست اين داستان به پايان برسد.
اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست ميكند تا انسانها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروههاي مردم و همه ارزشهاي انساني محكوم شده است.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت ميكند، يك جلاد است كه شهيد ميكند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شدهاند، و زنان بسياري در زير تازيانههاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شدهاند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كردهاند و گرسنگيها و بردگيها و قتل عامهاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين با همه هستياش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب ميكردند و ملعبه حرمسراها ميبودند يا اگر آزاد بايد ميماندند بايد قافلهدار اسيران باشند و بازمانده شهيدان،
با زينبش! و حسين با همه هستياش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع ميمردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين و همه عزيزانش و همه هستياش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهياش را انجام داده است.
چه هوشيارانه دگرگون كردهاند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.
هرچه فکر کردم دیدم چه چیزی بهتر از کلام شریعتی برای توصیف واقعه ی عظیم عاشورا میتواند وجود داشته باشد.
کریستر هدین نویسنده، محقق و استاد دانشگاه سوئد در رشته ادیان، اخیرا کتابی درباره شریعتی زیر عنوان "الهیات رهایی بخش علی شریعتی؛ مفاهیم غربی در اسلام انقلابی شیعه" منتشر نموده است.
کریستر هدین، پیش از این در یک برنامه تلویزیونی در کانال 1 سوئد، که طی 4 قسمت درباره ایران پخش می شد و یک بخش آن به شریعتی اختصاص یافته بود، از شریعتی و افکار وی تجلیل به عمل آورد، و او را در کنار مصدق از چهره های تأثیر گذار و مؤثر، به ویژه در عرصه اندیشه و تفکر کنار داد و او را تکمیل کننده راه مصدق نامید. هدین گفت که "اگر مصدق آثار شریعتی را می دید، قطعا از تلاش های وی بسیار خشنود می شد". وی همچنین با بیان اینکه "تا پیش از اندیشه های شریعتی، دانشجویان، بین سنت و توسعه اجتماعی، سرگردان بودند و نمی دانستند کدام را برگزینند، شریعتی، به آنها نشان داد که هیچ تناقضی بین مذهب و توسعه اجتماعی وجود ندارد".
"علی شریعتی به عنوان پیشروترین و برجسته ترین نماینده الهیات رهایی بخش در جهان اسلام به شمار می آید. او در دهه 60 میلادی در پاریس به تحصیل مشغول بود و تحت تأثیرات عمیقی از مسائل و برنامه های سیاسی که در آنجا مورد بحث بود، قرار گرفت. جنگ رهایی بخش الجزایر در جریان بود. ژان پل سارتر و آلبرت کامو، در عرصه ادبیات فعال بودند. چگوارا و فرانتس فانون، برای حقوق فقرا و محرومین مبارزه می کردند. مارکسیسم با نمایندگان متعددی، در همین زمینه ابعاد گوناگونی را منعکس می کرد. لویی ماسینیون، با احترام عمیقی درباره عرفان اسلامی می نوشت. بر پایه همه این موارد، شریعتی یک سنتز اسلامی را شکل داد. تئوری الهیات رهایی بخش او، تفکرات پایه ای شیعه را با آزادی اگزیستانسیالیستی و عدالت مارکسیستی کامل می کرد. هنگامی که وی به ایران بازگشت، توانست به مشکل دانشجویان پاسخ دهد. آنها بر این تصور بودند که برای شکل دادن به آینده ایران، می بایست از میان اسلام و یا نوسازی اجتماعی، یکی را برگزینند. شریعتی نشان داد که این آلترناتیو، جعلی بود.
گفتنی است این کتاب به زودی ترجمه شده و روانه بازار کتاب خواهد شد.
چون میدانستم خواندن مطالب طولانی برای بلاگرها خسته کننده است خودم مقاله را خلاصه کردم، کامل مطالب را میتوانید اینجا بخوانید.

